چه ساده و عاشقانه من و تو ما شدیم
به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو! درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی، قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشم هایت می آیند تاسف بار است که باید لباس هایم را به میزان ایمان تو بر تن کنم. (زنده یاد سیمین دانشور) روز مهر و عاطفه ویا عشق و صبر بر همه خانوم های ایرانی مبارک ( تقدیم به زیباترین آفریده ی خدا مادر عزیزم) اگر چهار قطعه کیک باشد و یه جمع پنج نفره تنها مادر است که از مزه کیک خوشش نمی آید نباید یادمون بره که چه گوهری در کنار ماست به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید. مثلا اگر گزینه پ سوال ۱را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید … خیلی جالب بود که تا حد زیادی درست می باشد. امیدوارم شما دوستان عزیز از خواندن این مطلب روانشناسی لذت ببرید. برای خواندن این مطلب لطفا به ادامه مطلب بروید (بقیه در ادامه مطلب مطلب) اگر آرایش چشمتان را انجام دادید اما در انتخاب رنگ رژ لب همیشه مردد می شوید حتما این این عکس ها حتما به شما در انتخاب هماهنگ بین سایه چشم و رژ لب کمک خواهد کرد بقیه در ادامه مطلب اگر آرایش چشمتان را انجام دادید اما در انتخاب رنگ رژ لب مردد شده اید حتما این عکس ها را ببینید این عکس ها حتما به شما در انتخاب هماهنگ بین سایه چشم و رژ لب کمک خواهد کرد بقیه در ادامه مطلب تا از سکوت و زیبایی آن منطقه،برای نوشتن استفاده کند. یک روز که برای قدم زدن به کنار دریا می رفت،از دور کسی را دید که به شکل جالبی می رقصید و حرکاتی شبیه رقص می کرد. وقتی به او نزدیک شد،دید که او نمی رقصد بلکه خم می شود و از روی زمین و بعد می دَود و آن ها را به پشت موج ها پرت می کند. نویسنده علت این کا را از شخص پرسید.او جواب داد:ستاره های دریایی تا چند ساعت دیگر که آفتاب بالا می آید،می میرند و من آن ها را به دریا بر می گردانم. آن ها از مَد شب گذشته مانده اند و حالا زمان جزر شده وآن ها به دریا باز نگشته اند. نویسنده از او پرسید:" مگر نمی بینی این ساحل هزاران کیلومتر امتداد دارد و تلاش تو برای این همه ستاره دریایی که در سراسر ساحل مانده اند موثر نیست؟" آن شخص بدون آن که جوابی بدهد،خم شد و ستاره دریایی دیگری را برداشت، به سوی ساحل دوید و آن را به پشت موج های خروشان انداخت و بعد برگشت و گفت:"برای این یکی فرق می کرد."
خیابان گلسار.خیلی جای عالی بود.من که خیلی خوشم اومد. تو خیابان نواب صفوی کلی راه رفتیم. البته تو خیلی از خیابون های دیگه اش هم راه رفتیم ، اما اسمش تو ذهنم نمونده. البته یه بلوارم بود نمی دونم فکر کنم دیلم بود. میدان شهرداری رشت را هم دیدم خیلی خوشگل بود راستی از خانوم همکار بابام یه غذای شمالی یاد گرفتم "بادنجان کباب"خیـــــلی خوشمزه بود. جلوی خودش به بار درست کردم واونم خوب شد. به بندر انزلی هم رفتیم.خیلی حال داد تو ساحلش. فقط خیلی سرد بود.کلی عکس انداختیم. بعد از 4 روز تو رشت رفتیم کلاچای و چابکسر(مجتمع آهوان). عجب جای توپ و باحالی بود. البته رفتیم سفیدآب را هم دیدیم.وحشتناک سرد بود. خیلی خوش گذشت.خیــــــــــــــــلی.
شاید کمی دیر باشه اما خدانگه دار ای مظلوم ترین فصل ها ما را ببخش سرمایت را دیدیم پاکی و سپیدیت را نه دلگیری می دانیم ... یک رنگیت را ارج ننهادیم و غرق چند رنگی بهار شدیم ما انسان ها همینیم یک رنگ ها را دوست نداریم مبهوت و غرق رنگ های پر ریا می شویم ما را ببخش ندانستیم آب رنگ،نقاشی بهار از قطرات برف و باران تو توان کشیدن دارد ما را ببخش عطر گل یخ را که عطرآگین وجود توست فراموش کردیم خدا نگه دار فصل تنهایی من می دانم سال دیگر می آیی بعد از اشک ریزان پاییز به پیشواز نه عیدی داری و نه عیدانه ای ما را ببخش که ندانستیم اگر هیزمی روشن می کند گرمایی را در خانه مان این گرما مدیون حضور توست آدم برفی مهربان با تو معنا می گیرد، آغوش گرم با تو تصویر می شود ما را ببخش ... خدانگه دار مظلومترین فصل ها زمستان عید را به همه دوستان عزیز و مهربانم تبریک میگم. ان شاا... در سال جدید به آرزوهای قشنگتون برسید برای دیدن چند عکس از زمستان به ادامه مطلب بروید روزی مردی خواب عجیبی دید،او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند.هنگام ورود،دسته بزرگی را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را توسط پیک ها از زمین می رسند،باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید:شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت:این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت،باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید:شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت:این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و دید فرشته ای بیکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسید:شما چرا بیکارید؟ تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده،باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید:مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد:بسیار ساده،فقط کافی است بگویند: "خدایا شکر" برگرفته از مجلـــــه بسیار خوب سیب سبز حتما بخوونید.مخصوصا به کسانی که تو زندگیشون مدام شکست می خورند،خواندن این کتاب را توصیه می کنم. اسم کتاب هست: <<عبــــــور از شکــست>>نویسنده:"آلیستر مک آلپاین ــکیت دیکسی" مترجم:ابوذر کرمی. روشن کردن عشق و خوشبختی ها مبارک. چهارشنبه سوری، این آیین ماندگار و سنت اجدادمان، بر همه ایرانیان مبارک باد. به همراه خانواده جشن میگیرم.شما هم مواظب خودتون باشیدا.آتش بازی خیلی قشنگه اما می تونه خطرناک هم باشه. بقیه در ادامه مطلب دختری ازدواج با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جر و بحث می کردند. عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!داروساز گفت:اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادرشوهرش کشته شود،همه به او شک خواهند برد،پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادرشوهرش بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد در این مدت با مادرشوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند. دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه بر گشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهرش می ریخت و با مهربانی به او می داد.هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس،اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آن جا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز،دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم.حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد،خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند. داروساز لبخندی زد و گفت:دخترم،نگران نباش.آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است. پ ن 1:مجله سیب سبز تنها مجله مورد علاقه منه که هر ماه آن را باید بخونم. 2ماه پیش نیز یکی از برندگان مجله بودم و اشتراک رایگان 6 ماه به من دادند.
کمتر می تونم به کسی سر بزنم. دارم برای یک نمایشگاه نقاشی تو اسفند ماه خودم را آماده می کنم.باید برای برپا شدن این نمایشگاه حداقل 12 تا طرح بزنم.
باورکنید،نیروی آدمی بی کران است. باور کنید،هیچ کاری از اراده آدمی خارج نیست. باور کنید،که از عشق آفریده شده اید،پس عشق را بیافرینید. باور کنید،خدا هیچ گاه از بندگانش ناامید نمی شود، ولی بندگان از او چرا! باور کنید،لایق بودن هستید. باور کنید،که اکنون مهمترین لحظه است. باور کنید، که شما هم می توانید. وتمام باور های خود را از ته دل باور کنید تا زندگی ،شما را باور کنید. برای یک موضوعی به کلی بهمم ریخته بود اما دیشب فهمیدم که همه آن ها فقط خیالات من بوده و از اولش برای او هیچ معنی نداشته. و تا الان فقط می خواسته که من را عذاب بده. (خب چه می شه کرد متاسفانه نمیشه فکر کسی را خواند و از مقصودش با خبر شد) و خیالم راحت شده سعی می کنم پست های وبم را بیشتر کنم.وقول میدم به همه دوستانم سری بزنم. دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود. اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند. پ ن۱:از این داستان باید درس بگیریم که بیهوده به کسی تهمت نزنیم. از هممون سوال های بیهوده پرسیده بشه. من هیچ وقت به این پرسش ها دقت نکرده بودم. تا این که تو مجله 7 روز زندگی این مطلب را خواندم. از منم پرسیده شده و منم جوابش را دادم بدون این که به بیهوده بودن این سوالات کمی فکر کنم. البته جواب این پرسش ها را مجله به صورت طنز بیان کرده که خواندنش هم جالبه هم سرگرم کننده. امیدوارم شما هم از این مطلب خوشتون بیاد. پول را می برید؟ عابر بانک را بازی کنم!
دادم،می پرسه:وای،خفاشه؟ فعلا این جا سکونت داره!
می پرسه نون می خوای؟
می پرسه:به سلامتی مسافرین؟ جا مونده،میرم بدم به راننده اش!
تو اینترنت
دستم را بردم بالا.می پرسه:می خوای جواب بدی؟
می پرسه:شما دانشجوی این کلاسین؟ ببینم حال شما خوبه؟!
می پرسه:برای من خریدی؟ نجاتش بدم!
می پرسه:می خواین غذا سفارش بدین؟ مامانم بپزه براتون بیارم!
می پرسه:یه نفر؟
امیدوارم این مطلب براتون سرگرم کننده باشد برام تو قسمت نظرات بذاره و اگر سوال بیهوده ی دیگری به ذهنتون آمد برام حتما بذارید. ویک سوال که بارها برای من تکرار شده اینه: توی خونم،یه آشنایی به خونه زنگ میزنه. می پرسه:خونه ای؟
من زنم و


آیا شما برای همسرتان فرد جذابی هستید؟
نکته : با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب

(برای گرفتن این تست به ادامه مطلب بروید)
برچسبها: آیا فرد جذابی هستید, تست روانشناسی جذاب بودن, فرد جذاب, چقدر آدم جذابی هستید, تست روانشناسی, تست جالب, جذاب
ادامه مطلب
ادامه مطلب



برچسبها: آخرین مدل های طراحی ناخن دست و پا, طراحی ناخن, گل های تزیینی روی ناخن, فرنچ ناخن, ناخن های زیبا, مدل های ناخن, مدل های زیبای طراحی ناخن, طراحی ناخن پا
ادامه مطلب
عکس ها را ببینید

برچسبها: زیباترین آرایش چشم هماهنگ با رژ لب, زیباترین سایه, آرایش لب, آرایش چشم, آرایش خلیجی چشم, گریم چشم هراه با رژ لب هماهنگ آن, آرایش, چشم, لب, آرایش خلیجی, میکاپ, جدیدترین آرایش چشم, خط چشم, لب های زیبا
ادامه مطلب
![]()



برچسبها: زیباترین آرایش چشم هماهنگ با رژ لب, آرایش لب, آرایش چشم, آرایش خلیجی چشم, گریم چشم هراه با رژ لب هماهنگ آن, آرایش, چشم, لب, آرایش خلیجی, میکاپ, جدیدترین آرایش چشم, خط چشم, لب های زیبا
ادامه مطلب
نویسنده ای بزرگ برای نوشتن رمان جدیدش به منطقه ای ساحلی رفت
ستاره های دریایی برجا مانده از مَد شب گذشته را بر می دارد

برگرفته از مجله بسیار خوب سیب سبز

مسافرت امسالم را به رشت رفتم.البته 4 روز در رشت بودم.



.اگرچه خیلی ترافیک بود.






سال نو را به همه دوستان عزیزم تبریک میگم.




ادامه مطلب



فرشته جواب داد:این جا بخش 

پ.ن:یک کتاب بسیار عالی می خوام پیشنهاد کنم.
پ.ن۱:آتش زدن بدی ها،پریدن از سختی ها و 


پ.ن۲:چهارشنبه سوری را خیلی دوست دارم.منم مثل همیشه این شب زیبا را 

(بقیه در ادامه مطلب)
برچسبها: ناتالی پورتمن و همسرش, آنجلینا جولی و براد پیت, جورج کلونی و دوست دخترش, پنه لوپه کروز و جنیفر لوپز, سلنا گومزو جاستین
ادامه مطلب


برچسبها: آخرین مدل لباس عروس جدید, جدیدترین لباس عروس, زیباترین لبای های عروس, زیباترین لباس عروس دنیا, لباس عروس بسیار شیک
ادامه مطلب
کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست
( برگرفته شده از مجله بسیار عالی سیب سبز)

پ ن2:این روزها کمی سرم شلوغ شده و 
پ ن 3:سال نو میلادی مبارکـــــــــــــــ
باور کنید

باور کنید،همه آدم ها بی معرفت و نامهربان نیستن.
پ ن۱:چند ماه گذشته احساس بد و عذاب وجدان
پ ن۲:حالا که این ماجرا تمام شده
از همراهی شما تا به امروز ممنونم.
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و



پ ن ۲:این عید را هم به همه دوستانم تبریک می گم.
گاهی ممکنه پیش بیاد که در جاهای مختلف

خیلی به نظرم جالب بود،دیدم خیلی از این پرسش ها


رفتم بانک پول بگیرم،کارمنده می پرسه:
نه می خوام بایستم این جا،نقش
با دوستم رفتیم غارعلیصدر بهش یه خفاش نشون
نه بیچاره بتمن بوده،اجاره خونه گرونه
سه ساعت تو صف نانوایی ایستادم تا نوبتم بشه.
نه تا الان قطار بازی می کردیم،من واگن آخر بودم!
به راننده می گم:آقا،یکم سریع تر.الان همواپیما می پره
نه،فندک هواپیما دستم 
دوستم می پرسه:اگه با گوشی برم
از شارژم کم می شه؟
نه از ذخیره ی ارزی کشور کم میشه!
ساعت یک شب اودم خونه،مامانم می پرسه:الان اومدی؟
نه، دوساعت پیش اومدم.الان تکرارش داره پخش میشه!
استاد می پرسه:کی جواب این سوال را می دونه؟
نه،می خوام بدونم باد از کدوم طرف میاد!
دو دقیقه دیر رفتم سر کلاس،استاد 
نه،دانشجوی کلاس بغلی ام.اومدم 
رفتم برای خودم ودوستم بستنی خریدم.
نه بستنی تو یخچال داشت از سرما می مرد،گفتم
رفتم رستوران به پیشخدمت می گم:لطفا منو را بدین.
نه می خواستم بدونم منوتون چی کم داره،بگم
فقط من یک نفر تو تاکسی ام.پول را دادم به راننده.
نه،چهار تا حساب کن مشتری شیم!

لطفا اگه کسی با این سوالات روبرو شده




| Design By : Night Melody |
















