تبليغاتX
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
"دنیای من"

"دنیای من"

چه ساده و عاشقانه من و تو ما شدیم

من زنم و

به همان اندازه از هوا سهم می برم

که ریه های تو!

درد آور است که من

آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی،

قوس های بدنم بیشتر از افکارم

به چشم هایت می آیند

تاسف بار است که باید

لباس هایم را به میزان ایمان تو

بر تن کنم.

(زنده یاد سیمین دانشور)

                               روز مهر و عاطفه ویا عشق

                                                   و صبر بر همه خانوم های ایرانی مبارک

  

( تقدیم به زیباترین آفریده ی خدا مادر عزیزم)

اگر چهار قطعه کیک باشد و یه جمع پنج نفره

تنها مادر است که از مزه کیک خوشش نمی آید

نباید یادمون بره که چه گوهری در کنار ماست

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط ღراهلهღ| |

آیا شما برای همسرتان فرد جذابی هستید؟

نکته : با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب

به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید.

مثلا اگر گزینه پ سوال ۱را انتخاب کردید

دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید

فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید …

(برای گرفتن این تست به ادامه مطلب بروید)


برچسب‌ها: آیا فرد جذابی هستید, تست روانشناسی جذاب بودن, فرد جذاب, چقدر آدم جذابی هستید, تست روانشناسی, تست جالب, جذاب
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

سلام.این مطلب روانشناسی را وقتی خودم خواندم،برام

خیلی جالب بود که تا حد زیادی درست می باشد.

امیدوارم شما دوستان عزیز از خواندن

این مطلب روانشناسی لذت ببرید.

برای خواندن این مطلب لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

(بقیه در ادامه مطلب مطلب)


برچسب‌ها: آخرین مدل های طراحی ناخن دست و پا, طراحی ناخن, گل های تزیینی روی ناخن, فرنچ ناخن, ناخن های زیبا, مدل های ناخن, مدل های زیبای طراحی ناخن, طراحی ناخن پا
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ|

اگر آرایش چشمتان را انجام دادید اما در انتخاب

رنگ رژ لب همیشه مردد می شوید

حتما این

عکس ها را ببینید

این عکس ها حتما به شما در انتخاب هماهنگ بین

سایه چشم و رژ لب کمک خواهد کرد

 

 

بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: زیباترین آرایش چشم هماهنگ با رژ لب, زیباترین سایه, آرایش لب, آرایش چشم, آرایش خلیجی چشم, گریم چشم هراه با رژ لب هماهنگ آن, آرایش, چشم, لب, آرایش خلیجی, میکاپ, جدیدترین آرایش چشم, خط چشم, لب های زیبا
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

اگر آرایش چشمتان را انجام دادید اما در انتخاب

رنگ رژ لب مردد شده اید حتما این

عکس ها را ببینید

این عکس ها حتما به شما در انتخاب هماهنگ بین

سایه چشم و رژ لب کمک خواهد کرد

بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: زیباترین آرایش چشم هماهنگ با رژ لب, آرایش لب, آرایش چشم, آرایش خلیجی چشم, گریم چشم هراه با رژ لب هماهنگ آن, آرایش, چشم, لب, آرایش خلیجی, میکاپ, جدیدترین آرایش چشم, خط چشم, لب های زیبا
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

نویسنده ای بزرگ برای نوشتن رمان جدیدش به منطقه ای ساحلی رفت

تا از سکوت و زیبایی آن منطقه،برای نوشتن استفاده کند.

یک روز که برای قدم زدن به کنار دریا می رفت،از دور کسی را دید

که به شکل جالبی می رقصید و حرکاتی شبیه رقص می کرد.

وقتی به او نزدیک شد،دید که او نمی رقصد بلکه خم می شود و از روی زمین

ستاره های دریایی برجا مانده از مَد شب گذشته را بر می دارد

 و بعد می دَود و آن ها

را به پشت موج ها پرت می کند.

نویسنده علت این کا را از شخص پرسید.او جواب داد:ستاره های دریایی

تا چند ساعت دیگر که آفتاب بالا می آید،می میرند و من آن ها را به دریا بر می گردانم.

آن ها از مَد شب گذشته مانده اند و حالا زمان جزر شده وآن ها به دریا باز نگشته اند.

نویسنده از او پرسید:" مگر نمی بینی این ساحل هزاران کیلومتر امتداد دارد و تلاش تو

برای این همه ستاره دریایی که در

 سراسر ساحل مانده اند موثر نیست؟"

آن شخص بدون آن که جوابی بدهد،خم شد و ستاره دریایی دیگری را برداشت،

به سوی ساحل دوید و آن را به پشت موج های خروشان انداخت و

بعد برگشت و گفت:"برای این یکی فرق می کرد."

                                  برگرفته از مجله بسیار خوب سیب سبز

                       

مسافرت امسالم را به رشت رفتم.البته 4 روز در رشت بودم.

خیابان گلسار.خیلی جای عالی بود.من که خیلی خوشم اومد.

تو خیابان نواب صفوی کلی راه رفتیم.

البته تو خیلی از خیابون های دیگه اش هم راه رفتیم ، اما اسمش تو ذهنم نمونده.

البته یه بلوارم بود نمی دونم فکر کنم دیلم بود.

میدان شهرداری رشت را هم دیدم خیلی خوشگل بود.اگرچه خیلی ترافیک بود.

راستی از خانوم همکار بابام یه غذای شمالی

یاد گرفتم "بادنجان کباب"خیـــــلی خوشمزه بود.

جلوی خودش به بار درست کردم واونم خوب شد.

به بندر انزلی هم رفتیم.خیلی حال داد تو ساحلش.

فقط خیلی سرد بود.کلی عکس انداختیم.

بعد از 4 روز تو رشت رفتیم کلاچای و چابکسر(مجتمع آهوان).

عجب جای توپ و باحالی بود.

البته رفتیم سفیدآب را هم دیدیم.وحشتناک سرد بود.

خیلی خوش گذشت.خیــــــــــــــــلی.

 

شاید کمی دیر باشه اما

                    

           

   سال نو را به همه دوستان عزیزم تبریک میگم.

نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط ღراهلهღ| |

خدانگه دار ای مظلوم ترین فصل ها

ما را ببخش

سرمایت را دیدیم

پاکی و سپیدیت را نه

دلگیری می دانیم

...

یک رنگیت را ارج ننهادیم و

غرق چند رنگی بهار شدیم

ما انسان ها همینیم

یک رنگ ها را دوست نداریم

مبهوت و غرق رنگ های پر ریا می شویم

ما را ببخش

ندانستیم

آب رنگ،نقاشی بهار از قطرات برف و باران تو

توان کشیدن دارد

ما را ببخش

عطر گل یخ را

که عطرآگین وجود توست

فراموش کردیم

خدا نگه دار فصل تنهایی من

می دانم سال دیگر می آیی

بعد از اشک ریزان پاییز

به پیشواز

نه عیدی داری و نه عیدانه ای

ما را ببخش

که ندانستیم

اگر هیزمی روشن می کند گرمایی را در خانه مان

این گرما مدیون حضور توست

آدم برفی مهربان با تو معنا می گیرد،

آغوش گرم با تو تصویر می شود

ما را ببخش

...

خدانگه دار

مظلومترین فصل ها

زمستان

 

عید را به همه دوستان عزیز و مهربانم تبریک میگم.

ان شاا... در سال جدید به آرزوهای

قشنگتون برسید 

برای دیدن چند عکس از زمستان به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط ღراهلهღ| |

روزی مردی خواب عجیبی دید،او دید که پیش فرشته هاست

و به کارهای آن ها نگاه می کند.هنگام ورود،دسته بزرگی را

دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را توسط

پیک ها از زمین می رسند،باز می کنند و آن ها را داخل

جعبه می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید:شما چکار می کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد،

گفت:این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم

از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت،باز تعدادی از فرشتگان را دید که

کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط

پیک هایی به زمین می فرستند.

مرد پرسید:شماها چکار می کنید؟

یکی از فرشتگان با عجله گفت:این جا بخش ارسال است،

ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و دید فرشته ای بیکار نشسته است.

مرد با تعجب از فرشته پرسید:شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد:این جا بخش

تصدیق جواب است.

مردمی که دعاهایشان مستجاب شده،باید جواب بفرستند،

ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید:مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد:بسیار ساده،فقط کافی است بگویند:

                                                                          "خدایا شکر"

                         برگرفته از مجلـــــه بسیار خوب سیب سبز

 

پ.ن:یک کتاب بسیار عالی می خوام پیشنهاد کنم.

حتما بخوونید.مخصوصا به کسانی

که تو زندگیشون مدام شکست  می خورند،خواندن این کتاب را توصیه می کنم.

اسم کتاب هست:

<<عبــــــور از شکــست>>نویسنده:"آلیستر مک آلپاین ــکیت دیکسی"

            مترجم:ابوذر کرمی.

پ.ن۱:آتش زدن بدی ها،پریدن از سختی ها و

روشن کردن عشق و خوشبختی ها مبارک.

چهارشنبه سوری، این آیین ماندگار و

                          سنت اجدادمان، بر همه ایرانیان مبارک باد.

پ.ن۲:چهارشنبه سوری را خیلی دوست دارم.منم مثل همیشه این شب زیبا را

 به همراه خانواده جشن میگیرم.شما هم مواظب خودتون باشیدا.آتش بازی

خیلی قشنگه اما می تونه خطرناک هم باشه.

نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

 

  (بقیه در ادامه مطلب)


برچسب‌ها: ناتالی پورتمن و همسرش, آنجلینا جولی و براد پیت, جورج کلونی و دوست دخترش, پنه لوپه کروز و جنیفر لوپز, سلنا گومزو جاستین
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط ღراهلهღ|

بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: آخرین مدل لباس عروس جدید, جدیدترین لباس عروس, زیباترین لبای های عروس, زیباترین لباس عروس دنیا, لباس عروس بسیار شیک
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 27 دی1390ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست

با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جر و بحث می کردند.

عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش

بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش

را بکشد!داروساز گفت:اگر سم خطرناکی به او بدهد و

مادرشوهرش کشته شود،همه به او شک خواهند برد،پس معجونی

به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادرشوهرش

بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد

در این مدت با مادرشوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه بر گشت و هر روز

مقداری از آن را در غذای مادر شوهرش می ریخت و با مهربانی

به او می داد.هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس،اخلاق مادر شوهر

هم بهتر و بهتر شد تا آن جا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت:

آقای دکتر عزیز،دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم.حالا او را مانند مادرم دوست دارم

و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد،خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را

از بدنش خارج کند.

داروساز لبخندی زد و گفت:دخترم،نگران نباش.آن معجونی که به تو دادم سم نبود

بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.

                                                      ( برگرفته شده از مجله بسیار عالی سیب سبز)

                                   

پ ن 1:مجله سیب سبز تنها مجله مورد علاقه منه که هر ماه آن را باید بخونم.

2ماه پیش نیز یکی از برندگان مجله بودم و اشتراک رایگان 6 ماه به من دادند.

پ ن2:این روزها کمی سرم شلوغ شده و

کمتر می تونم به کسی سر بزنم.

دارم برای یک نمایشگاه نقاشی تو اسفند ماه خودم را آماده می کنم.باید

برای برپا شدن این نمایشگاه حداقل 12 تا طرح بزنم.

 

 پ ن 3:سال نو میلادی مبارکـــــــــــــــ

نوشته شده در شنبه 10 دی1390ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

     باور کنید

باورکنید،نیروی آدمی بی کران است.

باور کنید،هیچ کاری از اراده آدمی خارج نیست.

باور کنید،که از عشق آفریده شده اید،پس عشق را بیافرینید.

باور کنید،خدا هیچ گاه از بندگانش ناامید نمی شود،

ولی بندگان از او چرا!

باور کنید،لایق بودن هستید.

باور کنید،که اکنون مهمترین لحظه است.

باور کنید،همه آدم ها بی معرفت و نامهربان نیستن.

باور کنید، که شما هم می توانید.

وتمام باور های خود را از ته دل باور کنید

تا زندگی ،شما را باور کنید.

پ ن۱:چند ماه گذشته احساس بد و عذاب وجدان

 برای یک موضوعی به کلی بهمم ریخته بود

اما دیشب فهمیدم که همه آن ها فقط خیالات من بوده

 و از اولش برای او هیچ معنی نداشته. 

و تا الان فقط می خواسته که من را عذاب بده.

(خب چه می شه کرد متاسفانه نمیشه فکر کسی

را خواند و از مقصودش با خبر شد)

پ ن۲:حالا که این ماجرا تمام شده

و خیالم راحت شده سعی می کنم پست های وبم را

بیشتر کنم.وقول میدم به همه دوستانم سری بزنم.

                                      از همراهی شما تا به امروز ممنونم.

 

نوشته شده در جمعه 4 آذر1390ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و

دید تبرش ناپدید شده. شک

کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد

برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد

مثل یک دزد راه

می رود مثل دزدی که می خواهد

 چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.

آن قدر از شکش مطمئن شد

که تصمیم گرفت به خانه برگردد

لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.

اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.

 زنش آن را جابه جا

کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و

دوباره همسایه را زیر نظر گرفت

و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود

 حرف می زند و رفتار

می کند.

پ ن۱:از این  داستان باید درس بگیریم که بیهوده به کسی تهمت نزنیم.

پ ن ۲:این عید را هم به همه دوستانم تبریک می گم.

                                                                                     

 

نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1390ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

بر گرفته از وب سایت فان پاتوق

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ|

بر گرفته از وب سایت فان پاتوق

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1390ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ|

گاهی ممکنه پیش بیاد که در جاهای مختلف

از هممون سوال های بیهوده پرسیده بشه.

من هیچ وقت به این پرسش ها دقت نکرده بودم.

تا این که تو مجله 7 روز زندگی این مطلب

را خواندم.

خیلی به نظرم جالب بود،دیدم خیلی از این پرسش ها

از منم پرسیده شده و منم جوابش را دادم

بدون این که به بیهوده بودن این سوالات

کمی فکر کنم.

البته جواب این پرسش ها را مجله به صورت

طنز بیان کرده که خواندنش هم جالبه هم سرگرم کننده.

امیدوارم شما هم از این مطلب خوشتون بیاد.

 

رفتم بانک پول بگیرم،کارمنده می پرسه:

پول را می برید؟

نه می خوام بایستم این جا،نقش

عابر بانک را بازی کنم!

با دوستم رفتیم غارعلیصدر بهش یه خفاش نشون

دادم،می پرسه:وای،خفاشه؟

نه بیچاره بتمن بوده،اجاره خونه گرونه

فعلا این جا سکونت داره!

سه ساعت تو صف نانوایی ایستادم تا نوبتم بشه.

می پرسه نون می خوای؟

نه تا الان قطار بازی می کردیم،من واگن آخر بودم!

به راننده می گم:آقا،یکم سریع تر.الان همواپیما می پره

می پرسه:به سلامتی مسافرین؟

نه،فندک هواپیما دستم

جا مونده،میرم بدم به راننده اش!

دوستم می پرسه:اگه با گوشی برم

 تو اینترنت از شارژم کم می شه؟

نه از ذخیره ی ارزی کشور کم میشه!

ساعت یک شب اودم خونه،مامانم می پرسه:الان اومدی؟

نه، دوساعت پیش اومدم.الان تکرارش داره پخش میشه!

استاد می پرسه:کی جواب این سوال را می دونه؟

دستم را بردم بالا.می پرسه:می خوای جواب بدی؟

نه،می خوام بدونم باد از کدوم طرف میاد!

دو دقیقه دیر رفتم سر کلاس،استاد

می پرسه:شما دانشجوی این کلاسین؟

نه،دانشجوی کلاس بغلی ام.اومدم

ببینم حال شما خوبه؟!

رفتم برای خودم ودوستم بستنی خریدم.

می پرسه:برای من خریدی؟

نه بستنی تو یخچال داشت از سرما می مرد،گفتم

نجاتش بدم!

رفتم رستوران به پیشخدمت می گم:لطفا منو را بدین.

می پرسه:می خواین غذا سفارش بدین؟

نه می خواستم بدونم منوتون چی کم داره،بگم

مامانم بپزه براتون بیارم!

فقط من یک نفر تو تاکسی ام.پول را دادم به راننده.

می پرسه:یه نفر؟

نه،چهار تا حساب کن مشتری شیم!

امیدوارم این مطلب براتون سرگرم کننده باشد

لطفا اگه کسی با این سوالات روبرو شده

برام تو قسمت نظرات بذاره

و اگر سوال بیهوده ی دیگری به ذهنتون آمد برام

حتما بذارید.

ویک سوال که بارها برای من تکرار شده اینه:

توی خونم،یه آشنایی به خونه زنگ میزنه.

می پرسه:خونه ای؟

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1390ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ| |

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 17 مهر1390ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط ღراهلهღ|

Design By : Night Melody